تبليغاتX
یادداشت سبز

یادداشت سبز

نامه عمر به یزدگرد و جواب آن

"نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه ایران و جواب آن"

( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

 

 

 

 

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

 

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:9  توسط مازیار  | 

؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 21:11  توسط مازیار  | 

مربی من

از دروغ خوشت میاد؟ اینکه بهت بگن از همه بهتری! اینکه اگه بهت بگن این کارت اشتباه بود، اون نباید تعویض میکردی بترسن که ناراحت شی. آره می ترسن که اخراجشون کنی آخه زندگیشون دست توئه. گردنت کلفته؟ نتیجش چی میشه؟ اینی که داری میبینی. هر روزت بدتر از روز دیگه میشه، پچ پچارو نمیشنوی؟! تا حالا شده فکر کنی چی به سر بازیکنات آوردی اخه به تو هم میشه گفت مربی؟؟! تا حالا شده به نتیجه تصمیمات فکر کنی؟ آخه تو مسئولی! مسئول شکستا تویی تو داری تیم هدایت می کنی. یه روز میگی کارت قرمزایی که می گیریم مهم نیست هفته بعد بازی می بازی. به بازیکنات پول نمیدی بعد میری به تیم حریف کمک مالی میکنی و ... میدونی که بین بازیکنات خیلی منفوری.اما چیزی بهت نمی گن. از همین بترس که جز تعریف چیز دیگه ای نمیشنوی . خلاصه اینا رو به در گفتم تا دیوار بهت بگه اگه یه روز دیدی بازیکنات کاری کردن که مجبور شی استفا بدی نگی واسه چی؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:51  توسط مازیار  | 

سلام

نمیدونم این شعر از کیه ولی مال من نیست!!!

سلام ؛ حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،

دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

رفتی پیش از آن که باران ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

بی پرده بگویمت :

چیزی نمانده است، من سی ساله خواهم شد !

می خواهم تنها بمانم

در را پشت سرت ببند

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:37  توسط مازیار  | 

...

93 رو خیلی دوس دارم 15 سالم بود از اونجا رفتیم همش سه تا خیابون اونورتر, اما واسه من انگار فاصلشون بیشتر ار سه تا قاره بود. چه روزای خوبی بود این بچگی, تموم 93 ای ها مسابقه شطرنج فوتبال تو چند رده سنی حتی کتاب خوندن هم دوره ای بود. از اونجا که رفتیم انگار خوشی ها رو جا گذاشتیم . بعد اون دیگه حس خوبی نداشتم شاید اقتضای سنی بود یا یه چیزی مث این. 4 سال بعد دانشگاه, کجا! حتی الان دوس ندارم اسمش بیارم واسه تسویه هم نرفتم, تازه دیروز دوستم بهم گفت کار تسویت تموم شده تقریبا 5 سال, حس می کنم عمرم تلف کردم چیزی کم از زندان نداشت, الانم اینقد سرم شلوغه که نمیدونم باست کدوم انجام بدم صب تا شب دارم برنامه ریزی میکنم واسه فرداش خیلی وقته کتاب نخوندم اصن چن سال که کتاب درست و حسابی نخوندم. استرس که دیگه نگو همش تو هول ولا که مثلن فیض اینبار بهم چن میده یا تکلیف واعظ زاده انجام میشه  یا نه یا فلان کار آخرش چی میشه یا دیگه کجا دنبال کار بگردم چقد میدن ... اینقد فک میکنم که وقت فکر کردن ندارم. هیچی بدتر از اون نیس که یه سبک زندگی دوس نداشته باشی بعد همین سرت بیاد. دلم تنگ شده واسه بچگی بدون هیچ مشکلی میدوییدیم فقط واسه اینکه دوییده باشیم اما الان جلو افتادن از بقیه هدف همست.
این زندگی منه, مث هیچکس نیس. روزا به چیزای الکی می خندم که مثلن عین خیالم نیس که عمره که داره می گذره. هیچ وقت یادم نمیره روز اول مدرسه خانم شهبازی ,خانوم زابلی (خدا رحمتش کنه) ...اصلن چه فایده ای داره فک کردن به این چیزا مگه نه اینکه فکر کردن به خوبیها درمان بدیها نیس بلکه 100 چندان بر زشتی آنها می افزاید. ولی باز این باعث نمیشه که یاد 93 نیفتم, هر وقت رشت میرم باید حتما یه بار از اون خیابون رد شم, شده واسم ارض موعود که یه روزی تو هم روی خوش زندگی می بینی, اما کی! خدا می دونه. شاید اگه پیامبر می شدم به پیروانم می گفتم که بهشتی که به شما وعده دادم بچگیتونه نه مشکلی نه دردی شاد و خوشحال اون موقع شاید اسم منم می رفت تو کتابای دینی.
می تونم خودم گول بزنم اینکه که به بدبخت تر از خودم فک کنم, ولی مگه بدبخت (تر) هم داریم. آدما یا بدبختن یا خوشبخت. مشکل هر چقدرم کوچیک باشه بازم مشکله و واسه اون آدم یه دغدغه. پس فکر کردن به بدیها هم راه خوبی نیس.
اینا کلنجارایی که با خودم میرم البته وقتی که وقت کنم. دوباره به جایی نرسیدم...!!!

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 7:16  توسط مازیار  | 

فرهاد

فرهاد مهراد خواننده ای که من هر چقدر آهنگاش گوش کنم خسته نمی شم. تو خوابگاه که بودیم هم اتاقیا آسایش نداشتند از دست ما (من و فرهاد!!!) ولی انصافا تو این نه ده سالی که فرهاد شناختم با اینکه تموم آهنگاش از برم ولی هر بار که گوش می کنم یه حس تازه ای ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:40  توسط مازیار  | 

به زاده رشت

میگن پروفسور بهزاد فوت کردن. اما نه اون همیشه زنده است. همه ما می تونیم مثل ایشون بزرگ باشیم. زنگی نامه ایشون به نقل از تارنمای خودشون آوردم:

سال 1292 در رشت به دنیا آمدند . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:38  توسط مازیار  | 

شهر من

سلام. نمی دونم تا حالا کسی بهتون گفته کله ماهی خور یا بی بخار یا بدتر بی غیرت...عکس العمل شما چی بوده ؟ خودتون میزنین به اون راه یا باهاشون بحث می کنین؟! در هر صورت اگه این مطلب بخونین بد نیست. این مطلب رو از تارنمای برگ انتخاب کردم امیدوارم خوشتون بیاد.

غیرت

به تو که می‌گویی: گیلک بی‌غیرت است؛

بله نارفیق، گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.
اگر چشم‌گیر بودن ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:25  توسط مازیار  | 

بی ربط

امروز بعد از یه میلیون سال نوری (یه بار فکر نکنین نمی دونم سال نوری واحد مسافته ا من کلا همه چیزارو می دونم!!! اعتماد به نفس حال کنین از ترکا یاد گرفتم ) تصمیم گرفتم بیام....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:9  توسط مازیار  | 

نام های گیلانی

شما ترجیح می دهید که اسم فرزندتان چه باشد؟ چه اسمی را می پسندید؟آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر فرزندتان دختر یا پسر باشد چه اسمی برایش انتخاب خواهید کرد؟ اسم بزرگتر های خانواده که زنده اند یا در قید حیات نیستند به این دلیل که نام و یادشان را زنده نگهدارید. و یا اینکه ترجیح می دهید بنا به اعتقادات قلبی و دینی خود اسم پیامبر و امامان را بر روی فرزند خود بگذارید، شاید هم جز افرادی هستید که اسم های تاریخی را می پسندید.یا حتی ممکن است که از طبیعت و محیط اطراف خود بهره بگیرید.

از قدیم و ندیم نا می که بر انسان می گذاشتند مشخصات بسیاری را در بر می گرفت این نام گذاری  می توانست جنبه های بسیاری از زندگی شخصی و خانوادگی او را مشخص کند و نامی که هر خانواده برای فرزندان خود انتخاب میکرد در واقع نشان دهنده ی عقاید و طرز فکر آن خانواده بود  بنابر این نامی که برای کودک  تازه متولد شده در یک خانواده مشخص می شد  ریشه در عوامل بسیاری از جمله ملی-مذهبی-فرهنگی-هنری-تاریخی –منطقه ای و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:40  توسط مازیار  |